محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
719
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ذكر محارباتى كه در آن ولا فى ما بين لشكر ظفر تلاش قزلباش و عساكر قضا هجوم روم به وقوع انجاميد چون به شرحى كه سبق ذكر يافت معمورهء طرب انگيز دار السلطنهء تبريز بعد از ستيز و آويز به حيطهء ضبط و تسخير روميان درآمد و حسينقلى سلطان برادر عليقلى خان و ساير غازيان قزلباش كه در شهر بودند گريزان به موكب همايون [ 156 ] شاهزادهء بهرام قهر نقل مكان نمودند ، چون معارضهء جنود مسعود قزلباش با سپاه نامحدود روم در نظر انديشه از قبل معارضهء قطره به دريا بود به صوابديد امراء و اركان دولت شاهزادهء گردون منزلت بعد از دستبردهاى نمايان كه در اثناى آمدن روميان و در اوان توقف ايشان در تبريز در اطراف و جوانب از غازيان قزلباش به وقوع انجاميد به مصلحت وقت ، طبل مراجعت به صوب اردوى معلى كه در ازوم دول « 1 » رايت اقامت افراخته بودند بلند آوازه گردانيد . و بعد از وصول موكب ظفر شعار و ادراك سعادت ملازمت والد بزرگوار ، شاهزادهء گردون اقتدار با امراء و اركان دولت از در مشورت درآمده با قلى بيك قورچى باشى كه ملتزم موكب ظفر قرين خاقان روى زمين و به اصابت راى رزين و فكر دوربين ، سرآمد اركان دولت ابد قرين بود در باب گير و دار با لشكر بىشمار سردار استشاره فرمود . قورچى باشى مشار اليه در آن مجلس به براهين قاطعه و دلايل واضحه خاطر نشان آن حضرت نمود كه در بدايت حال ، خالى نكردن تبريز مقرون به مصلحت دولت روز افزون نبود و اكنون كه شهر تبريز به حيطهء ضبط و تسخير روميان درآمده و مردم تبريز آواره و پريشان از راه
--> ( 1 ) - اين لغت چند صفحه قبل به صورت « ازدوم دول » آمده .